|
شب میلاد امام رضا(ع) بود و ما نیز میهمان محفل مکتب الزهرا(س) بودیم. عجیب شبی بود و سیر فرشتگان متواتر و نظر خاص اولیاء بر محفل مذکور مشهود. ما هم به طبع، حال بد مستی و طرب عاشقانه داشتیم و دل مدام بین بهشت و عرش و حرم پر می زد و گاه گاهی عجیب یار دلنوازی می کرد و آدم متوجه می شد که اکنون نظر مرحمتی شده و حضرت به این دل خستۀ تاریک نیز عنایتی نموده اند. به هر حال وقت باده نوشی و پرواز و اوج و اشک نیز به پایان رسید و از عرش به فرش آمدیم و پای از بهشت بیرون و بر پدال گاز نهادیم و در این خیابان های غریب، سیر منزل می کردیم.
نکته جالب این که در مسیر بازگشت، تمام چراغ های مقابلمان، همه سبز بود. من این گونه می فهمم که حضرت می خواستند بگویند: همه راههای مقابل شما که می توانستند بسته باشند، با عنایت ما همیشه باز است.
|